در دروان دبستان حال و هوای احمد با همه فرق داشت. رفتارش خیلی معنوی و خوب بود... رفتار و برخورد احمد برای همه ما الگو بود. احمد بهترین دوست دوران نوجوانی من بود. باهم بازی می کردیم، مدرسه می رفتیم. با هم برمی گشتیم و...
از دوره دبستان تا دبیرستان با احمدعلی هم کلاس بودم. بهترین خاطرات من برمی گشت به همان ایام.
می گفت: بیا توی راه مدرسه سوره های کوچک قرآن را بخوانیم در زنگ های تفریح هم می دیدم که یک برگه در دست گرفته و مشغول مطالعه است.
یک بار از او پرسیدم این کاغذ چیه؟ گفت: این برگه اسماءالله است. نام های خدا روی این کاغذ نوشته شده.
کم کم بزرگ تر می شدیم. فاصله معنوی من با او رفته رفته بیشتر می شد او پله پله بالا می رفت و من...
بیشترین چیزی که احمد به آن اهمیت می داد نماز بود. هیچ وقت نماز اول وقت را نکرد. حتی زمانی که در اوج کار و گرفتاری بود.
ما خودمان حجاب هستیم، بین خودمان و وجه الله، اگر چنانچه کسی فی سبیل الله و در راه خدا این حجاب ها را شکست و آنچه که داشت که عبارت از حیات خودش بود، تقدیم کرد، این مبدأ همه حجاب ها را شکسته است، خود را شکسته است و هر چه داشته است در طبق اخلاص گذاشته و تقدیم کرده است. ...ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدان مان فاصله ای طولانی را باید بپیماییم. . در گذر زمان و تاریخ انقلاب و آیندگان آن را جستجو می نماییم.